نقاب شخصیت

نقاب شخصیت؛ شخصیت واقعی در برابر نقاب شخصیت

نقاب شخصیت؛ شخصیت واقعی در برابر نقاب شخصیت

نقاب شخصیت از منظر کارل یونگ، به شخصیت های کاذبی که هر یک از ما ممکن است داشته باشیم اشاره دارد. نقاب شخصیت یا پرسونا، ابزاری بود که دوران یونان باستان به هنگام نمایش تئاتر بر چهره می زدند. شخصیت هایی که می بایست به صورت نمایشی بر روی صحنه می رفتند، هر یک دارای یک نقاب بودند که آن را جلوی صورت خود قرار می دادند.

کلمه پرسونا که واژه پرسونالیتی به معنی شخصیت نیز از آن گرفته شده است، به همین مفهوم اشاره دارد که برای چند هزار سال برای اشاره به شخصیت استفاده شده و می شود.

نقاب شخصیت چیست؟

نقاب شخصیت یعنی هر یک از ما به نحوی احساس میکنیم که یک شخص بخصوصی هستیم. گاهی اوقات نقاب ما بر اساس کاری که انجام می دهیم، ایجاد می شود. مانند آنکه من یک روانشناس هستم، شما یک مهندس هستید، شما مالک ساختمان هستید. هر کسی به طور عمومی دارای نوعی کار و حرفه است که به آن مشغول است. زمانی که ما خودمان را با یکی از ابعاد وجودمان همسان در نظر میگیریم، به آن پرسونا می گویند.

برای نمونه، یک معلم را در نظر بگیرید. کاراکتر معلم ممکن است آنچنان برای او عمیق و واقعی به نظر برسد که حتی در منزل، جمع های خودمانی و خانوادگی نیز به صورت معلم دیده می شود. به صورت خودمانی ممکن است شما بگویید که: «شما خیلی جدی گرفته اید!» و این جدی گرفتن اشاره به این واقعیت دارد که شخص با نقاب خودش همسان شده است.

چرا نقاب شخصیت ایجاد می شود؟

به طور کلی، هر یک از ما به صورت خاصی بزرگ شده ایم. تصور کنید که یک شخصی به طور طبیعی بسیار درون گرا، برون گرا، شهودی و یا احساسی و منطقی است. شرایط خانواده و ارزش ها و آنچه از او انتظار می رود ممکن است او را به سمت و سویی خلاف شخصیت واقعی و طبیعی خودش سوق دهد.

در واقع همواره نقاب شخصیت بواسطه اقتضای موقعیت ایجاد می شود. تصور کنید که یک پزشک می خواهد بیماری را ویزیت کند. او نمی تواند دغدغه ها، ناراحتی ها، دعوایی که شب گذشته با همسرش داشته را به مطب خود ببرد. اگر یک پزشک بجای اینکه شما را معاینه کند، با اعصاب ناراحت با شما برخورد کند. به هیچ وجه وضعیت خوشایندی ایجاد نمی شود. به همین سبب، پزشک ممکن است تظاهر کند که همه چیز خوب است. این نقاب او خواهد بود.

من ….هستم؛ جای خالی را با نقاب های شخصیت پر کنید

شما ممکن است بگویید که من یک پدر هستم. من برادر، خواهر، مادر، دوست، مرد، زن، معلم، شاگرد، فروشنده، کاسب، خریدار و هر آنچه که بشود گفت، هستم. گاهی پیش می آید که یک مادر عمده کاری که انجام می دهد تربیت یک فرزند است. یک مرد ممکن است عمدتا مشغول مراوده و تعامل با مشتری ها باشد. یک بازاری، مشخصا در بازار کار میکند و بواسطه شغلش با مشاغل و افراد مختلفی در تماس است.

هر یک از این جنبه ها، صرفا یک لایه از هویت او را تشکیل می دهند. در نگاه قدری عمیق تر، شما ممکن است بگویید که یک شخص با پوست تیره، روشن، نژاد آسیایی، اروپایی، هویت ملی بخصوصی هستید. وقتی که ما خودمان را با شغل مان، کاری که انجام می دهیم، و هویتی که به صورت جمعی با برخی از افراد دیگر برای خود اختیار کرده ایم، می شناسیم، آن موقع ما با نقاب خود همسان شده ایم.

همسان شدن با پرسونا چه مشکلی دارد؟

اگر شما فقط خودتان را با شغل تان که برای نمونه یک دندان پزشک است، تعریف کنید، ممکن است نتوانید در شرایط مختلف، واکنش های مورد نیاز را نشان دهید. برای نمونه در نظر بگیرید که یک شخصی عموما بواسطه شغلش و یا جایگاهش در خانواده، برخوردی قاطع از خود نشان می دهد.

چنین شخصی اگر در شرایطی قرار گیرد که نیاز به انعطاف، مهربانی خاشعانه و فروتنی دارد، ممکن است نتواند اقتضای واقعی موقعیت را بشناسد. او ممکن است که تصور کند باید حتما به صورت قاطعانه برخورد کند وگرنه شخصیت اش زیر سوال می رود. او در صورتی که برخورد متفاوتی از خودش نشان دهد، چه بسا خودش را نمی شناسد و سر درگم می شود.

محدود شدن خلاقیت و نقاب شخصیت

نقاب شخصیت می تواند باعث ایجاد واکنش ها و تصمیم های قابل پیش بینی توسط شما بشود. وقتی که شما نقاب شخصیت بخصوصی را بر چهره زده اید، دیگر نمی توانید با شرایط به صورت بدون پیش فرض و خلاقانه مواجه شوید. برای مثال، تصور کنید که یک شخصی همواره بواسطه شغلش که کار در مهد کودک است، با کودکان سر و کار دارد.

به همین واسطه، عموما برخوردی مهربانانه دارد. او ممکن است به راحتی با کودک درونش وصل باشد و کودکانه صحبت و رفتار کند. چنین فردی در شرایطی که نیازمند بروز و شکوفایی زنانگی، نشان دادن قاطعیت، و برخوردهای بزرگسالانه است، با دشواری بسیاری روبرو خواهد شد. نقاب مهربانی و کودکانگی، سبب می شود که ابعاد دیگر شخصیت او کاملا در تاریکی باقی بمانند. و او نتواند به بخش های رشد یافته تر وجودش دسترسی داشته باشد.

نقاب شخصیت
سردرگمی های ناشی از یکسان شدن با پرسونا

یکی از مواردی که شاید به بهترین نحو بواسطه بازیگران قابل درک باشد، یکسان شدن با یک نقش است. برای نمونه، بازیگر نقش جوکر در  فیلم بتمن. هلث لجر، به روشنی به نقاب شخصیتی که بر چهره زده بود واکنش های فراوانی نشان داد. وقتی که یک بازیگر عهده دار یک نقش می شود، می بایست بتواند آن نقش را بر دارد، بازی کند، و بعد رها کند.

در مورد نقاب شخصیت نیز به همین گونه است. یک شخص باید بتواند نقاب شخصیت را به صورت بزند. آن را به زیبایی بازی کند، و بعد آن را رها کند. مشکل در جایی ایجاد می شود که یک شخص می خواهد به خودش بگوید که من حتما این نقاب، یا آن نقاب هستم. زمانی که یک فرد اصرار می ورزد تا خودش را با یک نقاب شخصیت تعریف کند، خود را در معرض ریسک سردرگمی  و گم شدن در دنیای نقاب ها قرار می دهد.

می توانی هر نقابی که دلت می خواهد را به صورت بزنی

نکته مهم در مورد نقاب شخصیت این است که شما می توانید هر نقابی که می خواهید را به صورت خودتان بزنید. برای مثال، اگر شما یک معلم هستید، بایست بتوانید به مانند یک معلم توانمند و مفید (به شکلی که در نظر خودتان است) ایفای نقش کنید. برای این کار شما لازم دارید که زندگی شخصی و روابط خودتان را از شغل تان جدا کنید.

نیازی ندارد که افراد دیگر از زندگی شخصی شما چیزی بدانند. اگر حال تان گرفته است، نیازی نیست که این پریشانی درونی را بروز بدهید. بروز ندادن این بخش از وجود خود به معنای فریبکاری یا ریاکاری نیست. در واقع شما از شخصیت اصیل خودتان الزاما دور نشده اید؛ اگر که بدانید آنچه از خودتان نشان می دهید صرفا یک نقاب است.

شخصیت اصیل و نقاب شخصیت

اگر کسی ناراحتی خودش را نشان ندهد، آیا شخصیت غیر واقعی دارد؟ آیا ریاکار است؟ آیا خود واقعی اش را به شما نشان داده است؟ پاسخ این است که قطعا اگر کسی ناراحتی، خشم، ترس، نگرانی، افسردگی و یا حتی شادمانی، شگفتی و عاشقی خود را پنهان می کند، به معنی غیر واقعی و غیر اصیل بودن نیست.

چنین شخصی توانسته است میان آنچه که اقتضای شرایط است، با آنچه که واقعیت درونی خودش و اصالت تجربه اش است، تمایز قائل شود. اینجاست که از مکانیزم دفاعی «فرونشانی» صحبت می کنیم. شما خیلی خوشحال هستید، اما این خوشحالی را نه پردازش می کنید و نه بروز می دهید. زیرا در حال حاضر بایست به شخصی کمک کنید تا لاستیک ماشینش را تعویض کند. و او ممکن است بسیار ناراحت باشد، پس شما شادمانی خودتان را نشان نمی دهید تا همدل باشید.

فرونشانی و پنهان کردن تجربه اصیل و واقعی در پشت یک نقاب

وقتی که شما تجربه واقعی خودتان را پشت یک نقاب پنهان می کنید تنها عاملی که می تواند مشخص کند آیا شما دچار همسان شدن با نقاب تان شده اید و از خود واقعی تان دور افتاده اید یا نه، این است که چقدر به این پنهان کاری آگاه هستید؟ آیا اکنون ناراحتی و پریشانی خودتان را پنهان می کنید و مانند یک متخصص اورژانس به سراغ بیماری که ناگهان از درب آمده می روید. تا سر فرصت به پریشانی درونی تان نگاه کنید؟

و یا از شغل تان، اورژانسی بودن برخی موقعیت ها، و درگیر کردن پیوسته خودتان با کار استفاده می کنید تا به درون تان نگاه نکنید؟ بسیاری از مواقع، اشخاص تلاش میکنند تا از کار، روابط بی سرانجام، خرید کردن، سفر رفتن، و فعالیت های بیرونی و خیالی درونی، استفاده کنند تا مبادا به درون خودشان نگاه کنند. تفاوت میان خود واقعی و نقاب شخصیت سالم با نقاب شخصیت بیمارگون در همین فرونشانی کردن است.

نقاب شخصیت

بدون نقاب شخصیتت چه کسی هستی؟

سوالی که بسیار مهم است به آن پاسخ بدهیم، این است که بدون کار مان، بدون نقش های خانوادگی و اجتماعی که به عهده گرفته ایم، چه کسانی هستیم؟ در واقع پاسخ دادن به این سوال به معنی بجا آوردن موهبت زندگی است. زندگی و هستی که هر یک از ما داریم، نیازمند شناخته شدن است و زمانی که ما از یک تصور نسبت به خودمان فاصله می گیریم، فرصت برای شناخت خود مهیا می شود.

شما نقاب های شخصیت تان هستید و چیزی بیشتر

شما پرسونا و نقاب شخصیت تان هستید و چیزی بیشتر و فراتر. نکته مهم در مورد همسان نشدن با پرسونا یا نقاب شخصیت این نیست که شما تمامی آنچه که انجام می داده اید، شغل تان، وظایف خانوادگی و اجتماعی تان را الزاما رها کنید تا بتوانید به شناخت خودتان برسید. موضوع مهم این است که شما می توانید این موارد را هم به زیبایی انجام دهید و صرفا بدانید که همه آنها غیر از نقش های اجتماعی نیستند.

شما فقط یک پزشک، فروشنده، مالک ساختمان، مستاجر، کشاورز، و غیره نیستید. شما پدر و مادر و برادر و شوهر و همسر هستید و نیستید. بایست بدانید که شما هر یک از این نقش ها هستید و می توانید این نقش ها را نیز بر عهده بگیرید، اما به شرطی که بدانید چیزی فراتر از این نقش ها نیز هستید. اگر با یک نقش همسان بشوید، برای نمونه مانند شخصی خواهید بود که پس از چهل سال انجام دادن یک شغل، وقتی که به بازنشستگی می رسد، دیگر نمی داند که چه کسی است؟

چرخه طبیعی و بازنشستگی نقش ها

فرهنگ تقریبا در سراسر دنیا به صورتی ساختار یافته است که شما بالاخره یک نقش را بر زمین بگذارید. تصور کنید که یک شخصی برای مدت سی سال یک نقش بخصوص را بر عهده داشته است. برای نمونه، او برای سی سال یک کارمند بوده است. حال پس از سی سال کار، بالاخره به دوره بازنشستگی می رسد. بسیار رایج است که افراد در چنین مقطعی از زندگی دچار بحران های وجودی و میان سالی شوند. 

بحران میان سالی زمانی ایجاد میشود که نقش و نقاب پر استفاده فرد، دیگر کارای ندارد. و حالا او به ناچار بایست که آن نقش را کنار بگذارد. کنار گذاشتن یک نقش و نقاب می تواند آن قدر مشکل زا و مساله ساز شود که یک فرد را دچار بحران های اساسی کند. او دیگر نمی داند که بدون آن نقش بخصوص چه کسی است. و مانند همه بحران های زندگی، یک فرصت پیش پای او قرار دارد تا بتواند خودش را فراتر از نقاب ها بشناسد و خلق کند.

رزرو وقت روان درمانی و مشاوره برای رشد شخصیت

اگر به دنبال شناخت نقاب های شخصیت تان و شیوه رشد و شناخت شخصیت واقعی تان هستید، می توانید با مراجعه به صفحه رزرو وقت، اقدام به رزرو جلسه روان درمانی کنید. همچنین می توانید برای آشنایی بیشتر با روان تحلیلی کارل یونگ به این مقاله که در مورد کهن الگوهاست، مراجعه کنید.

همچنین، شاید برایتان جالب باشد که در مورد روانکاوی و اینکه روانکاو مناسب شما چه کسی است، بیشتر مطالعه کنید. برای این امر می توانید به راهنمای انتخاب درمانگر (بخش یک و دو) و همچنین، ویژگی های روانکاو خوب مراجعه کنید. برای عضویت در صفحه اینستاگرام تجربه زیستی، می توانید از اینجا اقدام کنید.

رزرو وقت روانکاوی، روانشناسی و مشاوره، مشاور خانواده، زوج درمانگر

کانال تلگرام تجربه زیستی

به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در whatsapp
WhatsApp
اشتراک گذاری در twitter
Twitter
اشتراک گذاری در linkedin
LinkedIn
اشتراک گذاری در facebook
Facebook
اشتراک گذاری در pinterest
Pinterest
اشتراک گذاری در telegram
Telegram
اشتراک گذاری در email
Email
اشتراک گذاری در pocket
Pocket

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − 7 =

اسکرول به بالا