هوش هیجانی

هوش هیجانی؛ تاثیر هوش عاطفی والدین بر تربیت فرزندان

هوش هیجانی؛ تاثیر هوش عاطفی والدین بر تربیت فرزند

احتمالا شنیده‌اید که هوش هیجانی از هوش ریاضی نیز مهم‌تر است. همچنین، همانطور که احتمالا می دانید، بسیاری از روابط ما متاثر از گذشته است. نقشِ والدین برای فرزندان در این بین بسیار برجسته است. برای نمونه، منتقدان زیگموند فروید بر این باور هستند که بسیاری از نظریات و دیدگاه های او متاثر از شیوه‌ی تربیتی اوست. و ارتباط مادر و فرزندی ای ست که زیگموند کوچک در دوران رشدی اش تجربه کرده است.

زیگموند فروید خود نیز بر این باور بود که کودک در صورتی که از جانب مادرش به عنوان فردی استثنایی ادراک شود. سرانجام در زندگی برای خودش کسی می شود. در واقع باور استثنایی بودن که مادر به فرزند می دهد. سرانجام او را به سمت و سویی می کشد که سری میان سر ها پیدا کند. و نسبت به دیگران «متفاوت» و «استثنایی» بشود.

اروین یالوم و مامان و معنی زندگی

به عنوان یک نمونه‌ی دیگر، کتاب اروین یالوم «مامان و معنی زندگی» نیز با شرح رویایی آغاز می شود که در آن اروین یالوم شصت ساله، کودکی خود را می بیند. به نحوی که گویی تمامِ کارها و اهداف و کوشش های زندگی اش صرفا به جهت کسبِ رضایت مادرش بوده است. مادری که در او شاید به دلیل هوش هیجانی پایینش ایجاد احساساتِ قوی و منفی نیز کرده است.

اروین یالوم در کتاب زندگی نامه اش «چگونه خودم شدم» که بر مشروح رویدادهای ریز و درشت زندگی اش از ابتدای کودکی تا حدود هشتاد سالگی متمرکز است. روایت هایی را تعریف می کند که در آنها والدینش سبب ایجاد حسِ درک نشدن، دور افتادن، و دیده نشدن در او شده است.

هوش هیجانی و تاثیر رشدی

برای ما قدری روشن است چنین تاثیراتی بنا نیست به سادگی از روان فرد زدوده شوند. بهتر است به موضوع نوشتار بپردازیم: تاثیر هوش هیجانی والدین بر فرزندانش. در نوشتارهایی مشابه تلاش می‌کنم به ویژگی های دیگر پدر و مادرها بپردازم تا ساز و کارهای کنار آمدن با آنها را نیز بیاموزیم.

تاثیرات هوش هیجانی پدر و مادر بر فرزندان

هوش هیجانی پایین، احتمالا در برقراری اعتماد، بازتاب دادن احساسات، تحمل کردن تکانه‌های تازه در فرزند، ایجاد انگیزه و تریبت سالم مشکلاتی ایجاد خواهد بود. چنین والدی خیلی ساده اعتماد فرزندش را خدشه دار می کند. مثلا، تصور کنید که پدر یا مادری با یک نقاشی مواجه می شود که در آن فرزندش احساسات کودکانه و خالص خود را، افکاری که سبب پریشانی اش می شوند را به نگارش درآورده است.

هوش هیجانی و شیوه مراقبت از فرزند

برخی از والدین به سادگی ممکن است محتویات آنچه دیده اند را برای دیگران تعریف کنند. و اینگونه نه تنها حریم خصوصی فرزند را نقض کند. بلکه او را وادار کند که آنچه برای خودش و نزد خودش نگاریده را برای جمعی دیگر توضیح دهد. یا مجبور به تحمل کردنِ نگاه های سنگین، قضاوت گر و کنجکاو دیگران شود. 

این را بگذارید در کنار رفتار رایج مادران و پدران از نظر هوش هیجانی که به سادگی کیف، موبایل، کمد، اتاق و صندوقچه خصوصی فرزندشان را جست و جو می کنند. چنین والدینی کاملا به خود حق می دهند که «باید بدانند» در زندگی فرزندشان چه می گذرد.

هوش هیجانی و تربیت فرزند

اعتماد، عزت نفس، احساسات

این جا جایی است که اعتماد بین والد و فرزند کاملا و یا تا درجات بسیار زیادی تخریب می شود. وقتی که یک مادر یا پدر به راحتی حریم شخصی فرزند کودک یا نوجوانش را نقض می کند. هیچ دور از ذهن نیست که از آنچه یافته است بر علیه فرزندش و جهت سوال و جواب کردن، محاکمه کردن و بازجویی او استفاده کند. همین جا به روشنی می توانیم ببینیم که سرخوردگی، بی اعتمادی، دشواری در توضیح دادن، از بین رفتن حریم و احترام چه تاثیر ویرانگری بر روی آن فرزند خواهد داشت.

انتقال سبک فرزند پروری از والد به فرزند

متاسفانه چنین ویژگی هایی در والدین بسیار رایج تر از چیزی است که ممکن است در نگاه اول گمان اش را بکنیم. مادران و پدران بسیاری خود با این سبک آسیب زای فرزندپروری رشد کرده اند. و همین سبک ویرانگر را بر روی فرزندان خود نیز پیاده سازی می کنند. آنها در واقع مشغول زندگی کردنِ گذشته‌ی تروماتیک خود هستند. و حال تنها تفاوت اینجاست که اکنون او والدی است که در نقشِ ناقض، تخریب گر و شکننده‌ی اعتماد قرار دارد و این بار نه خود او، بلکه فرزند اوست که مجبور به تحمل این تروما ها می شود.

مادر و پدری که به گوشی موبایل، اتاق، کیف و جمع دوستانِ فرزندش سرک می کشد. این پیام را به فرزندش می فرستد که «من به تو اعتماد ندارم». و پیوسته به دنبال چیزهایی در زندگی تو هستم تا با آن دلایل تو را محکوم و طرد کنم. و چه بسا شخصیت تو را خرد کنم. ویژگی هایی در کودکان چنین والدینی ایجاد می شود. خصلتِ «پنهان کاری»، «انزوا طلبی»، «بی اعتمادی»، «دروغ گویی»، «خود-سرزنشی»، «بدبینی» و مواردی از این دست است.

نقش رواندرمانی در کودکی و نوجوانی و بزرگسالی

اما در رابطه با راهکارها. شاید بهترین زمان برای مداخله درمانی همان دوران کودکی و نوجوانی باشد. در این صورت، والدین و فرزند هر دو بایست درمان شوند. و وزن بیشتر بر روی درمان والدین خواهد بود زیرا اوست که در جایگاه قدرت نشسته است. و توانایی ویرانی و سازندگی را بیش از فرزند کودک یا نوجوان خود داراست.

گذر از گذشته

افراد بزرگسالی که با چنین ویژگی هایی مواجه هستند، بایست مسیر متفاوتی را در پیش بگیرند. دیگر درمان شدن خودشان الزاما وابسته به درمان شدن پدر و مادر شان نیست. وقتی که فرد به دوره جوانی و بزرگسالی رسید، بهتر آن است که بکوشد تا هویتی مستقل را در خودش پرورش دهد. و بخشی از رشد شخصیت مستقل این است که برای سلامتی خودش و سلامت روان خودش جدا از والدینش برنامه ریزی کند.

به خوبی میدانیم که بسیاری از افراد بزرگسال، سی، چهل و حتی پنجاه ساله همچنان چنان وابسته ی کودکی خود هستند که با یک حرفِ والدین می توانند کاملا بهم بریزند. ساختنِ شخصیتِ مستقل با ایجاد فاصله میان خود و والد ممکن خواهد شد. این فاصله الزاما فاصله ای فیزیکی نیست، بلکه فاصله‌ی روانی حتی از فاصله فیزیکی نیز مهم تر است.

ایجاد فاصله میان خود و گذشته و رشد هوش هیجانی

در واقع برای رهایی از دوزخی که دوران کودکی و آسیب پذیری زخم های کهنه اش را بر روی روان فرد بزرگسال برجای گذاشته است، می بایست ذهن فرد بزرگسال تقویت شود تا توانِ مواجه شدن با عواطف ضد و نقیضی که دوران کودکی در او ایجاد کرده را دارا شود.

تبدیل سختی های گذشته، به هوشمندی و توانمندی

واقعیت این است که حتی بهترین پدر و مادر هم می توانند بر روی سلامت روان فرزندشان تاثیر منفی بگذارند. این نوع تلخی ها در گذشته نه الزاما زاده رفتار پدر و مادر، که بعضا بخشی از ماهیت نوجوانی و کودکی می تواند باشد. کودک و نوجوان نمی داند چگونه افکار و احساست خود را مدیریت کند. به همین سبب، اتفاق های کوچک نیز می تواند برای او آسیب زا باشد.

برای یک نمونه، شاید برای برخی عجیب به نظر برسد، اما شخصی که در دوران کودکی والدینی با هوش هیجانی بالا، مراقبت کننده، مهربان، و خیلی همدل داشته است نیز دچار آسیب می گردد! چنین شخصی ممکن است حتی نسبت به دوستانی که دارای مشکلات بخصوصی در زندگی شان هستند و بواسطه این مشکلات، توجه دریافت می کنند، حسادت بورزد.

دشواری های گذشته، منبعی برای نوآوری و هنرورزی نیز هست

تلخی، رنج، آسیب و بسیاری از آنچه در گذشته روی داده است می تواند دست بر قضا منبعی برای خلاقیت نیز باشد! بسیاری از هنرمندان، نویسندگان، ورزشکاران، و افرادی که در یک مسیر بخصوص رشد فراوانی می کنند، منبع نیرومندی و توان خود را در گذشته می بینند.

کسانی که رنج کشیده اند، ممکن است در بزرگسالی اراده بیشتری برای رنج زدایی از زندگی خودشان و دیگران احساس کنند. به همین سبب، درست است که هوش هیجانی والدین بر روی تربیت فرزندان اثر گذار است. اما بایست توجه کنیم که ماجرای زندگی شما همچنان ادامه دارد. رنج در گذشته است، اما اینکه چه چیزی در حال و آینده شما باشد را خودتان تعیین می کنید.

کمک گرفتن از روانکاو برای طی کردن مسیر درمانی

کسی که به نقش دوران کودکی بر روی شخصیت اش واقف نیست، آنها را نمی پذیرد، و برای دگرگونی شان کوشش های هدفمند و منسجم نمی کند، محکوم به تجربه کردنِ روابطی تکراری و یکسان است. از این روی، و بیش از یک قرن پس از این کشف مهم در علم روانشناسی، بهترین راه برای طی کردن چنین مسیری کمک گرفتن از یک روان درمانگر است.

رواندرمانگران، خودشان این مسیر را در زندگی شخصی طی کرده اند و بر روی سلامت روان شناس کار کرده اند و همچنان کار می کنند. به همین دلیل، و همچنین به دلیلِ دانش تخصصی در کنار تجربیات ناب درمانی که فراهم آورده اند، می توانند برای شناخت تاثیرات دوران کودکی بر روی روانِ بزرگسال بسیار مفید باشند.

رزرو وقت روان درمانی و مشاوره 

برای مطالعه در زمینه روانکاوی به مقالات دیگر سایت مانند: روانکاوی و دوران کودکی. و چگونه از رابطه‌ای که تمام شده گذر کنیم و روانکاو، درمان روانکاویراهنمای انتخاب روانکاو و درمانگر تحلیلی، و همچنین وقت مناسب برای شروع روان درمانی مراجعه کنید.

برای رزرو وقت می توانید با تلفن درج شده در سایت و یا از طریق واتساپ اقدام کنید. همچنین، می توانید صفحه اینستاگرام و تلگرام تجربه زیستی را نیز دنبال کنید. برای آشنایی با استرس، اضطراب، درمان استرس، درمان اضطراب، افسردگی، درمان های افسردگی و سایر موارد نیز به وبسایت سری بزنید.

Facebook
Twitter
LinkedIn
WhatsApp
Telegram
Email

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج + 18 =

اسکرول به بالا