وابستگی

وابستگی و راه‌های شناخت آن

وابستگی و راه های شناخت آن

آیا وابستگی بیماری است؟

وابستگی یک صفت است، می‌تواند یکی از ویژگی هایی باشد که خیلی از ما آن را دارا هستیم. ما به بسیاری از افراد و چیزها وابسته هستیم. همینطور، هر فردی به بسیاری از افراد و چیزها دلبسته است. وابستگی خصلتی طبیعی است، اما اگر نشانه های بخصوصی همراه با آن باشد، ممکن است خبر از مشکلی روان‌شناختی و یا حتی اختلال شخصیت بدهد.

انواع سبک های دلبستگی به تعبیر جان بالبی

جان بالبی روانکاوی است که اولین بار در زمینه تفاوت بین وابستگی و دلبستگی صحبت کرده است. در واقع، بالبی مشاهده کرد که هر یک از ما سبک دلبستگی خاص خود را داریم. بالبی در مشاهدات خود به این نتیجه رسید که برخی از کودکان، وقتی از مادرشان جدا می‌شوند، مشکل بخصوصی را نشان نمی‌دهند. برای نمونه، تصور کنید که یک کودک ۵ ساله را مشاهده می‌کنید. او از مادرش دور می‌شود، و با بچه های دیگر بازی می‌کند.

وابستگی خصلتی طبیعی است، اما اگر نشانه های بخصوصی همراه با آن باشد، ممکن است خبر از مشکلی روان‌شناختی و یا حتی اختلال شخصیت بدهد.

دلبستگی ایمن

همچنین، وقتی که مادرش از او دور می‌شود، کودک نسبتا آرام است و از افراد دیگر دچار پریشانی و اضطراب نمی‌شود. جان بالبی اینطور استدلال کرد که کودک از مادر به عنوان تکیه گاه امن خود استفاده می‌کند. وقتی که مادر در شعاع دید کودک نیست، او همچنان احساس امنیت می‌کند. دلیل این احساس امنیت و آرامش آن است که کودک نسخه‌ای درونی شده (ابژه درونی) از مادر را در روان خود دارد. به همین جهت، حتی در نبود مادر نیز او احساس آرامش می‌کند. بالبی به این نوع دلبستگی، لقب سبک دلبستگی ایمن داد.

دلبستگی نا ایمن

احتمالا کودکانی را دیده اید که از مادر خود یک لحظه جدا نمی‌شوند. چنانچه مادر بخواهد لحظه ای از پیش چشمان این دسته از کودکان دور شود، آنها احساس نا امنی می‌کنند. مضطرب شدن کودک، موقعی که از مادر جدا شده است، یک نشانه‌ی مهم در شناخت سبک دلبستگی نا ایمن اوست. چنین کودکانی وقتی که دوباره مادر خود را می‌بینند، به سرعت به سمت او می‌روند تا احساس آرامش کنند.

سبک دلبستگی آشفته یا نامنظم

برخی از کودکان که آنها هم سبک دلبستگی شان ایمن نیست، واکنش های بعضا نامشخص و غیر قابل پیش بینی به رفتن و بازگشتن مادر نشان می‌دهند. آنها ممکن است یکبار با شادی به سمت مادرشان بدوند. و دفعه دیگر، به مادر پرخاش کنند، یا او را کتک بزنند. یک بار ممکن است گریان شوند و با ناراحتی از بازگشتن مادر استقبال کنند. و یکبار دیگر ممکن است حسابی مضطرب شوند. از جایی که نظم و الگوی بخصوصی در سبک دلبستگی این دسته از کودکان وجود ندارد، بالبی سَبکِ آنها را آشفته یا نامنظم خواند.

وابستگی شبیه به کدام سبک دلبستگی است؟

وابستگی بیش از هر یک، مشابه سبک دلبستگی نا ایمن است. اختلال شخصیت مرزی، شبیه سبک دلبستگی آشفته است. در واقع، شاید به نظر بیاید که ما داریم درباره کودکان صحبت می‌کنیم. اما واقعیت این است که اغلب افراد این سبک های دلبستگی را به هسته اصلی ارتباطی شان بدل می‌کنند. دلبستگی در کودکی شکل می‌گیرد و در دوران رشد ممکن است دستخوش تغییراتی شود. و از سن بخصوصی به بعد، به سبکی که یک فرد با دیگران ارتباط می‌گیرد، بدل می شود.

ویژگی افراد وابسته چیست؟

افرادی که دچار وابستگی هستند، در حین حضور و یا غیبت فردی که به او وابسته‌اند، نا‌ارام اند. یک فرد وابسته عموما پیوسته می کوشد تا نظر دیگران را جلب کند. عشق و دوست داشتن، با دل نگرانی های مدام تعریف می‌شود. حضور دیگری برای یک فرد وابسته اهمیت فراوانی دارد. دیگری منبع آرامش، امنیت، محبت، معنا و همه چیز است. فرد وابسته به دیگری نیاز دارد، تا بتواند به او تایید لازم را بدهد.

شدت وابستگی تعیین کننده است

همانطور که در ابتدای نوشته گفتم، همه ما تا درجاتی وابستگی را در زندگی تجربه می‌کنیم. مانند خیلی دیگر از خصلت های خوب و بد، این شدت یک ویژگی است که تعیین می‌کند آیا بیماری روانی وجود دارد یا نه؟ همه تا حدی وسواسی، روان پریش، افسرده، پرخاشگر، شاد، شرمگین، بدبین، مضطرب و…هستند. چنانچه یک ویژگی اصلا در یک فرد وجود نداشته باشد و یا خیلی قوی باشد، خبر از اختلال شخصیت می‌دهد.

شخصیت وابسته و تفاوتش با وابستگی

شخصیت وابسته، یعنی اینکه سامان شخصیت یک فرد، حول ویژگی وابستگی چیده شده است. وابستگی به قدری برای او عمیق و نهادینه است، که دنیا و جهان بینی اش را شکل می‌دهد. برای مثال، بدبینی برای یک شخصیت پارانوئید چنین جایگاهی دارد. افسردگی برای یک شخصیت افسرده، یا اضطراب برای یک شخصیت مضطرب. وقتی می‌گوییم یک فرد دارای شخصیت وابسته است، یعنی وابستگی برای او خصلتی همخوان با ایگویش (من) است.

همخوانی با ایگو (من) ego-syntonic

وقتی یک ویژگی همخوان با ایگو است، یعنی «من» آن فرد نسبت به آن ویژگی اهمیت بالایی نشان می‌دهد. مثلا، نظم و ترتیب، و آداب و رسوم های خودساخته برای یک شخصیت وسواسی چنین جایگاهی دارد. اگر فردی از وابستگی نالان است، یعنی این ویژگی را همخوان با خودش نمی‌بیند. منِ او دچارِ وابستگی شده است. به چنین وضعیتی ناهمخوان با ایگو، یا ego-dystonic می‌گوییم.

یک کاراکتر وابسته، به دیگری نگاه می‌کند و می‌گوید: دلم نیامد بدون تو چیزی بخورم. نتوانستم بدون تو شاد باشم. و نمیخواهم بدون تو پیشرفت کنم. نمیخواهم خودم را در اولویت اول زندگی ام قرار بدهم. همانطور که می بینید، برای یک کاراکتر وابسته، چنین ویژگی هایی چه بسا نشانه واقعی بودن علاقه اش است.

نا همخوانی با ایگو

کسی که می داند ویژگی های بالا الزاما خوب نیستند، اما با دشواری انجامشان می‌دهد، ممکن است صرفا وابسته باشد. و نه یک کاراکتر وابسته یا همان شخصیت وابسته. پس همانطور که گفتیم، شدت و حدت یک ویژگی است که اهمیت اساسی را دارد.

باورهای افراد وابسته

بسته به شدت وابستگی، یک شخص ممکن است از نبود دیگری دچار پریشانی شود و یا تمام زندگی اش را حول او بچیند. وابستگی گاهی خود را به شکل عشق جا می‌زند، اما تفاوت اساسی با دوست داشتن دارد. در دوست داشتن، شما هیچ علاقه‌ای به محدود کردن دیگری ندارید. در دوست داشتن شما در صورت نبودن دیگری دچار پریشانی اساسی نمی‌شوید.

برای مثال، اگر معشوق یک فرد وابسته به سفر برود، او در تمام این مدت دچار آشفتگی خواهد بود. در حالیکه وقتی معشوق شما به سفر می‌رود، شما صرفا احساس دلتنگی می‌کنید. یک فرد وابسته در صورت دور شدن فیزیکی یا روانی از کسی که به او وابسته است، حسابی آشفته می‌شود. اما کسی که دیگری را دوست دارد، در دوری احساس دلتنگی می‌کند.

وابستگی گاهی خود را به شکل عشق جا می‌زند، اما تفاوت اساسی با دوست داشتن دارد. در دوست داشتن، شما هیچ علاقه‌ای به محدود کردن دیگری ندارید. در دوست داشتن شما در صورت نبودن دیگری دچار پریشانی اساسی نمی‌شوید.

الگوی روابط افراد وابسته

افراد وابسته به سرعت صمیمی می‌شوند. یک فرد وابسته، گاهی در دقایق اولی که کسی را می‌بیند واقعا اینطور احساس و رفتار می‌کند که سالهاست او را می‌شناسد. عموما افراد وابسته، نسبت به نشانه‌های طرد شدن بسیار حساس هستند. از نظر یک فرد وابسته، دیگری همیشه در بالاترین اولویت قرار دارد. یک فرد وابسته ممکن است بسیار ملاحظه دیگران را بکند. همیشه جوانب کارهایشان را بسیار در نظر می‌گیرد. و عموما از زاویه دید فرد دیگر به همه چیز نگاه می‌کند.

عصبانیت و افسردگی هنگام مواجه شدن با نشانه های واقعی یا خیالی طرد شدن، بسیار رایج است. افراد وابسته، عموما برای معذرت خواهی پا پیش ‌می‌گذارند. به اصطلاح، پا گذاشتن بر روی غرور، وقتی که زیاد تکرار می‌شود می‌تواند عزت نفس یک فرد را با خطر مواجه کند. پا گذاشتن بر روی غرور، فروتنی، از خود گذشتگی، ویژگی های خوبی است. تفاوت اینجاست که یک نفر می‌تواند از خود گذشتگی نکند. یک نفر می‌تواند معذرت خواهی نکند و با این وجود این کار را انجام می‌دهد. اما یک فرد وابسته، اغلب نمی‌تواند چنین کارهایی را انجام دهد.

هم وابستگی

گاهی پیش می‌آید که بین دو نفر رابطه‌ی هم وابستگی شکل می‌گیرد. در هم وابستگی، هر یک از دو فرد، به نحوی از شکل گیری این رابطه نفع می‌برد. مثلا، مادری را تصور کنید که همیشه به فرزندش که مبتلا به اعتیاد است، پول می‌دهد. این مادر طبیعتا همواره گریان و ناراحت است. بسیاری به او انتقاد می‌کنند که به او پول نده زیرا چنین کاری به او کمکی نمی‌کند. اما مادر استدلال های خودش را دارد.

در این مثال، فرزند دچار وابستگی است و این وابستگی حالا خود را به صورت وابستگی به مواد مخدر نشان داده است. و مادر نیز به حضور فرزندش وابسته است. به همین جهت، از راه فراهم کردن پول، بدون آنکه الزاما آگاه باشد، شرایطی را ایجاد می‌کند که فرزندش در ارتباط نزدیک اما بیمارگون با او باقی بماند.

همیشه فقط یک سناریو وجود دارد

برای یک فرد وابسته، وقتی که در رابطه قرار می‌گیرد همیشه یک سناریو وجود دارد. و آن سناریو بودن در رابطه است. یک فرد وابسته ممکن است با خیانت، اعتیاد، دروغ گویی، بی میلی، بد رفتاری،…مواجه شود. اما همواره تلاشش برای درست کردن اوضاع است. درست کردن اوضاع، حتی اگر بی میلی از جانب همسر باشد، اغلب با تغییر و تلاش در خود او شروع می‌شود. یک فرد وابسته، بدون توجه به واقعیت رفتار دیگری، خودش را مسئول می‌داند. او تلاش می‌کند تا هر کاری از دستش می‌آید انجام دهد زیرا: تنها یک سناریو وجود دارد و آن تداوم رابطه است.

تو به آنکه من هستم معنا می‌دهی

یک فرد وابسته، به بیرون از خودش برای یافتن معنای «من کیستم» نگاه می‌کند. دیگران باید به او بگویند که او چگونه است؟ نظر دیگران همیشه از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. هر قدر این دیگری صمیمی‌تر باشد، نظرش تعیین کننده تر است. در واقع همه‌ی افراد به نظرات نزدیکان شان اهمیت می‌دهند. اما یک فرد وابسته عموما آنها را باور می‌کند. هدف زندگی یک فرد وابسته را دیگران برای او تعیین می‌کنند. او علاقه‌ی مستمری در درون خودش ندارد.

پروسرپینا و وابستگی
پروسرپینا (پرسفون) نماد وابستگی و هادس

 

پرسفون و اسطوره‌ی وابستگی

نماد اساطیری وابستگی الاهه پرسفون در اساطیر است. پرسفون به شدت به مادر خودش وابسته بود. مادر پرسفون که دیمیتر نام داشت، زنی بسیار قدرتمند بود که برای بسیاری من جمله دخترش تعیین تکلیف می‌کرد. روزی هادس پرسفون را می‌رباید و به جهان زیرین می برد. هادس خدای جهان زیرین و یکی از قدرتمندترین ایزدان اساطیری است. دیمیتر با کمک گرفتن از دیگر ایزدان می‌کوشد تا پرسفون را از دست هادس نجات دهد. دست آخر، آنها به توافق می‌رسند که پرسفون شش ماه از سال را بر روی زمین، و شش ماه را نزد هادس در جهان زیرین زندگی کند.

یک فرد وابسته، به بیرون از خودش برای یافتن معنای «من کیستم» نگاه می‌کند.

هم‌آیندی بیماری های روانی دیگر

افرادی که با مشکل وابستگی مواجه هستند اغلب دچار بیماری های دیگری نیز می شوند. به چنین حالتی، هم آیندی گفته می‌شود. درک هم‌آیند شدن چند بیماری با یکدیگر امر مهمی در شناخت و درمان یک مشکل است. افراد وابسته ممکن است به افسردگی، حملات وحشت زدگی، گریستن با حرکات استریوتایپی، اعتیاد، اعتماد به نفس پایین و بدگمانی نیز دچار شوند.

وابستگی سالم و بیمارگون

وابسته شدن امری طبیعی است. یک کودک وقتی به دنیا می‌آید آنچنان به مادر و والدین خودش وابسته است که بدون آنها حتی یک روز هم دوام نخواهد آورد. مهم است به خاطر داشته باشیم که وابسته شدن بخشی از زندگی است. وابسته شدن وقتی تبدیل به مشکل می‌شود که برای خود فرد ایجاد درد و رنج کند. هر انسانی هر روزه چه بداند و چه نداند، به افراد و شرایط بسیاری وابسته است. 

ما بر روی بیرون از خود اتکا می‌کنیم. اگر خوب فکر کنیم، می ‌بینیم که زندگی به تمامی تحت کنترل ما (نوع بشر) نیست. بنابراین، وابستگی امری طبیعی است. وابستگی که از حد بیرون شده باشد، خود فرد را بیش از سایرین عذاب می‌دهد. لذت زندگی کردن را از یک فرد می‌گیرد و او را وادار می‌کند همیشه به بیرون از خودش نگاه کند.

بهترین درمان ها و رویکردها

بهترین درمان از نظر من، آن است که به سبک دلبستگی توجه کند. عزت نفس مخدوش شده‌ی فرد وابسته را دریابد. به افسردگی احتمالی اهمیت دهد و آن را حتی در اولویت قرار دهد. از نظر من بهترین درمان، درمان تلفیقی همه جانبه نگر است. درمان های همه جانبه نگر، به معنی درمانی که لایه های گوناگون یک مشکل را مورد بررسی قرار می‌دهد، از پتانسیل بالاتری برای اثربخشی برخوردار است.

از کلیت این نوشته روشن است که وابستگی ممکن است حتی بر روی معنای زندگی یک فرد نیز اثر کند. بنابراین، گاهی ممکن است لازم باشد تا یک فرد با کمک درمانگر بتواند نگاهی درست و حسابی به کل زندگی اش بکند. شخصیت خود را، اهداف، قصد، نوع روابط، علاقه مندی ها، و معنای زندگی اش را عمیقا مورد ارزیابی قرار دهد.

رزرو وقت روانشناسی برای درمان وابستگی

در پایان، چنانچه قصد رزرو وقت روان درمانی دارید، پیشنهاد می‌کنم به این مطلب سری بزنید زیرا احتمالا برای شما مفید خواهد بود. همچنین شاید بخواهید نگاهی به کتاب «زنان شیفته: روانشناس محبت بی‌تناسب» بکنید. و می‌توانید برای رزرو وقت به صفحه مربوط مراجعه کنید. اگر با زبان انگلیسی راحت هستید، پیشنهاد می‌کنم حتما به این پادکست گوش کنید. دو درمانگر درباره مشکلات وابستگی خودشان صحبت می‌کنند. دیالوگی بس بسیار شنیدنی!

کانال تلگرام تجربه زیستی

اشتراک گذاری در facebook
Facebook
اشتراک گذاری در twitter
Twitter
اشتراک گذاری در telegram
Telegram
اشتراک گذاری در pocket
Pocket
اشتراک گذاری در whatsapp
WhatsApp
اشتراک گذاری در email
Email
5/5 - (1 امتیاز)

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دوازده + دو =

اسکرول به بالا