درباره من

درباره من

من احمد احمدی، روان‌شناس و روان‌درمانگر عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره (ش.ع: ۳۰۵۹۶) هستم. علاقه‌‌مندی فزاینده من نسبت به روان‌شناسی و خصوصا روان‌درمانی است. پس از حدود سه سالی که از آشنایی‌ام با روانکاوی و روان‌شناسی تحلیلی گذشت، علاقه‌مند به روان‌شناسی وجودی یا همان اگزیستانسیال شدم. دلیل ظهور این علاقه مطالعات در زمینه فلسفه و ادبیات اگزیستانسیال بود و همچنان هست. در واقع آنچه دریافتم آن بود که بسیاری از ایده‌های خلاقانه‌ی روانکاوها، حتی نوشتار زیگموند فروید و کارل یونگ که بزرگان روانکاوی باشند، الهام گرفته از فلسفه و ایده‌های فلسفی است.

همچنین، علاقه مندی‌ام در زمینه روانکاوی مرا به شاخه‌های مختلفی از علوم و هنر کشانده است. برای نمونه، مطالعه‌ی اسطوره‌ها، تاریخ تحولی زندگی انسان، هستی شناسی، بازنمایی داستان‌های اساطیری در سینما، کمیک بوک، ادبیات، و حتی موسیقی، در کنار تحلیل آثار هنری مانند نقاشی‌های خصوصا دو قرن اخیر از دریچه نظریات مختلف روانکاوی از علاقه‌مندی های من است. فکر کردن به موارد بالا مرا سر شوق می‌آورد و شاید برایم چندان مهم نیست که چقدر مبتدی یا کاردان باشم. نفسِ کاوشگری برایم مهم‌تر است.

نقش پررنگ فاکتورهای بنیادین زندگی که همان آگاهی به آزادی، مسئولیت، پوچی و مرگ است مرا به راه‌های شگفت‌‌آور و دور از انتظاری کشانده است. در واقع، می‌توان اینطور گفت که یکی از دلایل اصلی ظهورِ جنبش اگزیستانسیالیسم واکنش به تهی بودن روانکاوی از «مرگ آگاهی»، و بی اهمیتی به «آزادی» و «مسئولیت» هر فرد در قبال زندگی خود است. فلاسفه‌ای مانند فردریش نیچه، مارتین هایدگر، آلبر کامو، ژان پل سارتر و سایر چهره‌های برجسته دو قرن اخیر برایم جلب نظر می‌کنند.

اپیکور، افلاطون، تائو، و فلاسفه‌ی پیشا سقراطی نیز برایم جالب‌اند. آثارشان همچون مسیرهایی پراندیشه پیش رویم است و خرسند‌م که گمان می‌کنم در آینده بیشتر از آنها خواهم خواند. یک تعبیر خیلی روح نواز در کتاب آخر داریوش شایگان خواندم که در آن مولف خود را اینگونه معرفی کرد: ”من کسی هستم که در مرز بین جهان‌های مختلف حرکت می‌کنم”. این تعبیر در اعماق وجودم با من هم‌نوا بود. دقیقاً من هم خودم را اینطور می‌سازم: شناخت هر اندیشه‌ای که در توانم باشد، از شرق و غرب، از قدیم و جدید.

از گردش روزگار، بخاطر مطالعه ادبیات و فلسفه دو قرن اخیر، و آگاهی به دغدغه های غائی زندگی مرا به فرهنگ های شرقی نزدیک کرده است و کنجکاوی‌های بسیاری را در درونم برای شناخت این فرهنگ‌ها ایجاد کرده است. شاید به مانندِ فیلسوفی مثل داریوش شایگان، من می‌کوشم که در میان این جهان‌ها حرکت کنم؛ ضمن اینکه شناخت خودم را از فلسفه و ادبیات و هنر در غرب گسترش می‌دهم، به گوهرهای پنهان و خاک خورده و فراموش گشته‌ی فرهنگ های شرقی نیز آگاه باشم.

با توجه به توضیحات مختصری که ارائه کردم، من خودم را یک روانکاو فرویدی یا یونگی نمی‌دانم و بیشتر می‌کوشم که ذهن‌ام را بر روی دانش، گشوده بگذارم. و بیش از پیش به نقش فرهنگ و نیازمندی‌های فرهنگی در کار بالینی بپردازم. اگرچه نظریات شناخته شده‌ای مانند روانکاوی و روانشناسی تحلیلی و اگزیستانسیالیسم مدعی «جهان شمولی» هستند؛ یعنی خود را فراگیر و همه جانبه می‌انگارند، اما هر ساله بر تعداد روان‌شناسانی که بر اهمیت فرهنگ و تاثیرش در نظریه پردازی تاکید می‌کنند، افزوده می‌شود. از نظر من هیچ روشی وجود ندارد که مناسب همه باشد. هیچ روش درمانی نیست که جهان شمول باشد.

به همین جهت، با الهام از کارل یونگ به طور جدی این هدف را دنبال می‌کنم که از قبل فرمول بندی بخصوصی برای ارائه به بیماران و مراجعانم نداشته باشم و بجای اینکار، از هر ابزاری که در اختیار دارم برای ساختن درمانی هم‌آهنگ و مخصوص آن فرد استفاده کنم. البته تجربه نشان داده است که همیشه درمان مناسب یک فرد را تمامیت خود فرد می‌تواند پیدا کند. برای کسی نقاشی کشیدن راهی است که او را با خودش در تماس قرار می‌دهد، دیگری از راه تعامل اجتماعی، آن یک از راه نوشتن، و کارهای دیگر. همه را با تمرکز بر درونیات می‌توان انجام داد. ابتدا بایست بیاموزیم که چگونه نگاه خود را معطوف به درون‌مان کنیم، و بعد بتوانیم به آنچه انجام می‌دهیم خوب نگاه کنیم، بررسی‌اش کنیم و از هر راهی که می‌شود برای شناخت‌اش اقدام کنیم.

 
نظر شما درباره این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + نه =