روانشناسی وجودی

روانشناسی وجودی: سه لایه وجود و چگونگی تاثیر آنها بر سلامتی​

روانشناسی وجودی: سه لایه وجود و چگونگی تاثیر آنها بر سلامتی

از منظر روانشناسی وجودی، ما در سه لایه هستی داریم. این سه لایه Umwelt, Mitwelt, Eigenwelt نام دارند (می، ۱۹۵۸؛ باس، ۱۹۶۳؛ بیزوانگر، ۱۹۶۳). لایه اول که Umwelt نام دارد به وجود-در-طبیعت ترجمه می شود. لایه دوم که Mitwelt نام دارد به وجود-با-دیگران بر می گردد و لایه سوم که Eigenwelt باشد به معنای وجود-با-خود است.

از نگاه روانشناسی و فلسفه وجودی، دور افتادن از طبیعت و جهت گیری تمدن ها به سمت و سوی نزاع یا غلبه بر طبیعت یکی از منابع اصلی وجودی ما را با خدشه مواجه کرده است. ما دیگر خود را بخشی از نظام هستی و در تعامل با اجزای دیگر آن نمی بینیم. و این دور افتادگی می تواند به طرق مختلف به ما آسیب بزند.

دور افتادن از طبیعت در نگاه روانشناسی وجودی به چه معناست؟

دور افتادن از طبیعت به چه معنا است؟ انسان دیروزی، انسانی بود که زندگی اش با اسطوره و تعامل نزدیک با طبیعت می گذشت. از منظری شاید بتوان طبیعت را بهترین آیینه برای وجود آدمی در نظر گرفت. دور افتادن در طبیعت می تواند معناهای ساده و پیچیده ای داشته باشد. برای نمونه، خیلی ساده می توانیم از خودمان بپرسیم که: چه میزان برای تماشا، شناخت و اندیشیدن در مورد حیات وقت می گذاریم؟

پاسخ به این سوال به سادگی می تواند ما را از میزان دور افتادگی ظاهری از طبیعت آگاه کند. از خودتان بپرسید، چگونه است که وقتی شما ساعتی را در یک دشت، کوه، باغ، و به تماشای گیاهان و گل ها و جانوران می گذرانید، حال تان بهتر می شود؟ بررسی ها نشان داده اند که نفس وقت گذراندن در یک باغ می تواند به شکل قابل توجهی حال عمومی افراد را بهتر کند.

وقت گذراندن در طبیعت به سلامت روانی و جسمی کمک می کند

خیلی ساده، حتی اگر شما به دنبال شناخت حیات و زنجیره های پیچیده آن نیز نباشید. حتی اگر هیچ تمایلی به تامل کردن در مورد هستی هم نداشته باشید. باز هم وقت گذراندن در یک باغ، نشستن در یک دشت و تماشای ابرها و درختان و منظره ها، می تواند خلق و خوی شما و همچنین سلامت جسمانی شما را بهبود بخشد.

با قدری تامل می توان دریافت که آنچه تنفس می کنید. و آنچه به بویایی شما می رسد، آواهایی که می شنوید. و اجزا ریز و درشتی که به چشمان تان می آیند، و همچنین آنچه لمس میکنید دارای نوعی زیبایی هستند.

روانشناسی وجودی
تابلو بحران وجودی

روانشناسی وجودی و چگونه زیبایی به سلامتی شما کمک می کند

معروف است که زیگموند فروید روانشناس شهیر اتریشی درباره زیبایی گفته است: «مشخص نیست که فایده زیبایی چیست؟» در واقع زیبایی ممکن است چندان قابل اندازه گیری و آزمایشگاه پذیر نباشد. و شما بهتر و راحت تر بتوانید تاثیر زیبایی را در زندگی خودتان لمس کنید.

زیبایی طبیعت که گاهی حتی در پارک های کوچک شهری به مثابه نسخه هایی ساده سازی شده بدست بشر نیز به چشم می آیند، می توانند تاثیری عمیقی بر روی وجود ما بگذارند. از نگاه فلاسفه و روانشناسان وجودی، بودن در طبیعت یکی از بنیادن ترین لایه های وجود ماست. و چنانچه این لایه با مشکل مواجه شود، یعنی ما از دامان طبیعت به دور شویم، می تواند سبب افزایش اضطراب شود.

روانشناسی وجودی
مالیخولیا اثر ادوارد مونک

جایگاه اضطراب در روانشناسی وجودی

از منظر وجودی هر کاری که ما می کنیم زاییده اضطراب است. این اضطراب حتی نامی متفاوت با اضطراب های عمومی دارد. به این اضطراب لقب «اضطرار هستی» یا «دلهره زندگی» را نیز داده اند (The angst of Life). هر انسان به طور ناخودآگاه می داند که هستی زندگی او ممکن است به نیستی برسد. در واقع دلهره هستی در لایه بقا به شدت قوی و حاضر است.

به همین جهت، هر انسان بواسطه این نیروی هول آور و دلهره زا هر روز صبح از خواب بر می خیزد. به دنبال رسیدن به این و آن جایگاه است. و سعی و کوشش می کند تا بتواند با غرق کردن خود در کار، لذت، تفریح، هیجان، فکر، و به طور کلی فعالیت، از این اضطرار و اضطراب عمیق دوری کند.

بودن-در-طبیعت باعث کاهش دلهره هستی می شود

جایگاه دلهره و اضطراب در روانشناسی وجودی بسیار اساسی است. تمامی انگیزش ها و منابع سازنده زندگی بشری از دل همین دلهره بیرون می آیند. نگرانی و هولی که قرابت نزدیکی با مرگ آگاهی نیز دارد. بودن-در-طبیعت به معنای درک هم آهنگی و هم گوهری خود با سایر اجزای هستی، می تواند به این دلهره مرهم بگذارد.

طبیعت به معنای فطرت

گاهی اوقات موقع مطالعه روانشناسی وجودی، خصوصا از دیدگاه اروین یالوم، این نگاه فطرت انگارانه را در آرای او می بینیم. از منظر یالوم، همدلی بخش ذاتی بشر است. در واقع، شاید حتی گاهی اینطور به نظر برسد که روانشنایس وجودی میانه خوبی با تکامل و نگاه فیزیولوژیکی هم ندارد. و عموما بر اساس آنچه که از همه ابعاد وجودی درک می کند، نتیجه گیری و اندیشه می کند. 

به همین جهت، خیلی ساده ممکن است یک روانشناس وجودی به شما بگوید که همدلی و اندیشیدن درباره معنای زندگی، اندیشیدن درباره تلخ کامی ها و تلاش برای رشد و زندگی کردن اصیل، جایگاه ذات انگارانه برای بشر دارد. یعنی میل ذاتی اوست. و جدا افتادن از این طبیعت به معنای ذات واقعی خود یک شخص، می تواند باعث ایجاد مشکلات روان شناختی برای یک شخص بشود.

دلهره هستی و جدا افتادن از ابعاد وجود

شاید بتوان گفت که دلهره هستی که از منظر وجودی به مثابه منبع اصلی تمامی حرکات و دست آوردهای بشری است، صرفا چیزی غیر از جدا افتادن نیست. و راه درمان هم نوعی ایجاد صمیمیت بین ابعاد وجودی، داشتن روابط سازنده، و اندیشیدن اصیل نسبت به معنای زندگی، مرگ، و سایر ابعاد هستی یک شخص است.

جدا افتادگی از بُن آدمی در روانشناسی وجودی

از جانب فلاسفه وجودگرا جدا افتادگی از بُن و اساس خود به صورت پرتاب شدن به درون هستی تعبیر شده است. شما اکنون اینجا هستید و در درون هستی قرار دارید. از منظر شرقی، این جدا افتادگی را به معنای جدایی تعبیر می کنیم. و جدایی و یا توهم جدایی اساس بیماری های روانی و جسمی در نظر گرفته می شود.

در روانشناسی وجودی، این جدایی با نام دور افتادن از ریشه های انسانی خود و پرتاب شدن به درون هستی نگریسته می شود. وقتی که یک شخص به دنبال شناخت خود می رود، به این لایه عمیق درونی برخورد می کند. شناخت خود بدون شناخت ذات خود ناممکن است.

بودن با دیگران و طبع اجتماعی انسان از نگاه روانشناسی وجودی

بودن با دیگران یا وجود داشتن با دیگران یکی دیگر از لایه های وجودی انسان است. بودن با دیگران به معنی طبیعت اجتماعی یک انسان است. انسان از اساس موجودی اجتماعی است و نیاز به تعامل با دیگران دارد. بسیاری از جنبه های وجودی یک فرد نیز از جایی که در لایه های وجودی با همه افراد دیگر همسان هستند، از طریق تعامل و اجتماعی شدن بهتر درک می شوند.

برای نمونه، تنهایی یکی از ابعاد وجودی هر انسان است. هر فرد تنهاست. من تنها هستم. شما تنها هستید. و هر کسی که تصور کنید، هر قدر مشهور، مهم، صاحب قدرت، ثروت، دانش، همه افراد، تنها هستند. این تنهایی حتی با حضور در جمع نیز باز همان تنهایی است. اما حضور در جمع، حضور با دیگری، تجربه صمیمیت و گفتن و شنیدن از زیبایی و وجود و شعر و تنهایی و غم و کار و دشواری و ترس و بیم و آرزو و هر آنچه بخشی از تجربه زندگی بشری است می تواند ما را به خودمان نزدیک تر کند. زیرا همین تجربه صمیمیت از منظر روانشناسان وجودی، یک میل و استعداد ذاتی بشری است.

وجود داشتن با دیگری و نزدیکی به خود

نزدیک شدن به خود از طریق بودن با دیگری یا دیگران، می تواند تجربه ای درمانی باشد. روانشناسی وجودی و یکی از معروف ترین چهره های آن «اروین یالوم» همواره می گوید که «رابطه است که درمان می کند». رابطه انسانی که بر اساس همدلی، محبت، کمک رسانی، صداقت، و گشودگی به شناخت خود و دیگری بنا نهاده شده باشد، می تواند به عنوان یکی از عمیق ترین منابع درمانی در نظر گرفته شود.

ما در رابطه به دنیا می آییم، در رابطه رشد می کنیم، در رابطه آسیب می بینیم و در رابطه درمان می شویم. وجود داشتن با دیگری می تواند ما را به طبیعت خود نزدیک تر کند. انسان از اساس موجودی اجتماعی است، اما این اجتماعی بودن در اینجا بیشتر از منظر تجربه صمیمیت و بودن با دیگری نگریسته می شود.

بودن با خود

مگر می شود طور دیگری هم بود؟ مگر می شود با خود نبود؟! پاسخ اینجاست که بله! بودن با خود یا بودن، وجود داشتن، هستن، و یا تعابیر دیگری که برای آن بکار می رود به معنی اندیشه کردن، در آسایش بودن، توانایی سکوت کردن، هیچ کاری نکردن، فکر کردن در مورد گذشته، نگاه کردن به لحظه حال و برنامه ریزی درباره آینده است. شاید گاهی شبیه به نوعی خلوت کردن با خود باشد.

شما بایست برای خودتان وقت بگذارید تا این لایه وجودی را تجربه کنید. اصلا دور از ذهن نیست که بسیاری از افراد از صبح تا به شب مشغول انجام دادن کارها و فعالیت هایی باشند که دیگر زمان و فرصتی برای خلوت کردن با خود باقی نمی ماند.

دور باطل و نبودن با خود

وقتی که اکثر ساعات و دقایق روزهای زندگی ما شبیه به طی کردن دوباره و دوباره و دوباره یک دور باطل شود. ما دیگر چگونه زمانی برای بودن با خود، و اندیشه کردن در مورد کارهایمان، خودمان، وجودمان و ارزیابی آنچه که واقعا در زندگی برای ما مهم است، خواهیم داشت؟ به همین جهت، بودن با خود که سرمنشا اندیشه کردن، تامل کردن و ارزیابی زندگی از دریچه وجودی ماست، یکی از لایه های وجودی هر انسانی است.

هر انسانی در نهایت تنهاست. اما گاهی این تنهایی و نپذیرفتن آن و یا اسیر شدن در تصور تنهایی به معنای جدایی، ممکن است آنچنان بار عاطفی و احساسی داشته باشد که برخی از افراد دست به هر کاری بزنند تا مجبور نباشند اندکی را با خودشان در تنهایی سر کنند. قدم زذن، نوشتن، نشستن، نوشیدن یک فنجان چای در خلوت و تنهایی خود، می تواند تجربه ای آنچنان عمیق باشد که ما را وادار کند تا از خودمان بپرسیم: آیا ممکن است خوشایندی این تجربه به دلیلی غیر از اهمیت وجودی آن باشد؟

سه لایه وجود و نقش آنها در سلامت روانی

اساس روانشناسی وجودی بر روی بودن با خود، و بودن با دیگری بنا شده است. از طریق رابطه درمانی، یک شخص می تواند در لایه بودن با دیگری، تجربیات التیام بخش، رهایی بخش، و مهمی داشته باشد. بودن با دیگری به صورتی که همدلی بی قید و شرط و درمانی، بی قضاوتی و پذیرش فراوان، اهمیت دادن و شنیده شدن و دیده شدن در آن موج بزند، می تواند سبب درمان آسیب هایی شوند که روابط گذشته بر پیکره روانی یک شخص وارد کرده اند.

انسان در رابطه آسیب می بیند و در رابطه درمان می شود. آسیب در یک رابطه میتواند باعث شود که یک شخص از اساس  دیدگاهی بدبینانه نسبت به برخی از افراد و یا حتی همه انسان های دیگر و زندگی پیدا کند. وقتی که در یک تجربه درمانی، احساس پذیرفته شدن و درک شدن رخ می دهد، این ارتباط و بودن با دیگری آنچنان نیرومند است که میتواند سبب التیام و درمان زخم های گذشته بشود.

بودن با خود بواسطه بودن با دیگری

بودن با دیگری که در اینجا به صورت بودن یک شخص با یک درمانگر بروز پیدا می کند، می تواند به بودن با خود کمک کند. یک شخص می تواند بیشتر و بیشتر نسبت به خودش کنجکاو شود. او می تواند یاد بگیرید که چگونه تمامی جنبه های زندگیش را کاوش کند. به همه ابعاد وجودش گوش فرا دهد. و در شناخت خود و مواجهه با ناشناخته های زندگی، دیدگاه سازنده ای اتخاذ کند.

بودن با طبیعت و ذات خود

تامل و اندیشه کردن در مورد هستی خود، و ارتباطی که بین انسان و طبیعت وجودی اش می تواند برقرار شود، لایه ای است که چندان در درمان های وجودی حضور ندارد. اما از منظر فلسفی روانشناسی وجودی، یکی از لایه های اصلی زیستن ماست.

بودن با خدا و رابطه با خدا

همانطور که اشاره کردم یکی از معروف ترین چهره های روانشناسی وجودی، اروین یالوم است. او ماجرایی را نقل می کند که یک مراجع به او می گوید: مدتی است که ارتباطم با خدا دچار مشکل شده است. من سالها در نقش یک فرد مذهبی فعالیت کرده ام و برای رضای خداوند تلاش کرده ام. اما حالا دچار مشکلاتی در این رابطه شده ام. البته جملات من نقل به مضمون است و عین کلمات اروین یالوم نیست.

به هر ترتیب، یالوم که در فلسفه و روانشناسی وجودی صحبت بخصوصی از خدا و اعتقادات نمی کند و عموما ممکن است دیدگاه های حتی مخالفی داشته باشد. در این مورد واکنش جالبی نشان می دهد. او می گوید در این دیدار، من از مراجعم آموختم که ارتباط با خدا چگونه و چقدر می تواند مهم باشد. اروین یالوم می گوید که من یاد گرفتم دیدگاه های خودم را کنار بگذارم و سعی کنم به آنچه که برای مراجعم مهم است اهمیت بدهم و تمامی وجود خودم را در خدمت او قرار دهم.

مراجع و خواست مراجع مهم تر از باورها، نظریات و تئوری های درمانگر است

اروین یالوم در این مثال نشان می دهد که او وقتی که از روانشناسی وجودی صحبت می کند، واقعا خاستگاه تئوریک سفت و سختی برای آن ندارد. روانشناسی وجودی برای او به معنای تجربه کردن همه ابعاد وجود است. و چه بسا حتی شاید دیدگاه چندان تئوریک و فلسفی هم نداشته باشد.

او صرفا تلاش میکند تا برای بهبود رابطه مراجعش با خالق خودش، بیشترین نقش و ثمر را داشته باشد. و در این کار هم موفق است. به همین جهت، بودن با خدا نیز بعنوان مهم ترین رابطه یک شخص و منبعی برای معنای زندگی او، در روانشناسی وجودی حضور دارد. و درمانگر دیدگاه های شخصی بخصوصی در این زمنیه ندارد. و یا اگر دارد، آنها را برای خودش حفظ میکند. البته این موضوع به کاربرد روانشناسی وجودی مربوط می شود. و نه برخی از فرضیات صاحب نظران آن، که نیازمند مطلب خاص خودش است.

 

رزرو وقت رواندرمانی وجودی

برای رزرو وقت روان درمانی وجودی شما می توانید از طریق صفحه رزرو و یا تماس با شماره تلفن تجربه زیستی اقدام کنید. همچنین، می توانید در صفحه اینستاگرام و تلگرام تجربه زیستی عضو شوید.

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در reddit
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در pinterest

کانال تلگرام تجربه زیستی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + یک =

اسکرول به بالا